درباره‌ی ما

تقریباً هر ایده از دل یه مشکل متولد می‌شه،

یه مشکل، که ممکنه اکثر ما در طول زندگی‌مون بهش برخورد کرده باشیم. اینجور مواقع، وقتی خودمون رو جای شخصیت اصلی داستان می‌ذاریم، می‌تونیم کاملاً موضوع رو درک کنیم. به همین دلیله که می‌فهمیم چقدر به این ایده نیاز داشتیم.

چراغ ایده‌ی رادار هم توی مغز موسس رادار، دقیقاً توی یه شرایط سخت روشن شد؛ یعنی روزی که دچار سنگ کلیه شد. چند سال پیش کمال متوجه شد که سنگ کلیه داره. کار به بیمارستان کشید و کم‌کم هم شرایط بدتر شد. درد به حدی زیاد بود که کمال هر روز باید می‌رفت بیمارستان تا مسکن تزریق کنه و کمی درد رو آروم کنه. خلاصه؛ در این حین و بین و درگیری‌ها، یه دکتر پیدا می‌شه و می‌گه شما باید قرص سیستون رو بخوری تا خوب بشی.

کمال هم که دیگه کلافه شده بود، عزمش رو جزم کرد تا از زیر سنگ هم که شده، این دارو رو پیدا کنه و از شر سنگ کلیه خلاص بشه؛ اما نمی‌دونست که تازه داستان شروع شده!

کل شهر رو زیر و رو کرد. گشت و گشت و گشت. از داروخونه‌های شمال شهر گرفته، تا جنوب و شرق و غرب، همه رو رفت. اما این قرص، پیدا نشد که نشد. همینطور داشت زمان رو از دست می‌داد و درد هم به شدت بهش فشار می‌آورد. از دوست و آشنا و همه پرسید اما خب بازم پیداش نکرد.

دست اخر، کمال دید توی این زمان کم نمی‌تونه دارو رو پیدا کنه؛ پس مجبور شد دارو رو اینترنتی سفارش بده و دارو هم چند هفته بعد به دستش رسید. توی این ماجرا؛ هم هزینه زیادی رو متحمل شد و هم زمان زیادی رو صرف گشتن کرد و از طرفی چون توی شهر خودش هم دارو رو پیدا نکرد، مجبور شد مدت بیشتری رو هم صبر کنه تا دارو به دستش برسه. اما خب، چاره‌ای هم نبود! باید این دارو رو مصرف می‌کرد.

چند روز بعد از این ماجرا، یکی از دوست‌های یزدی کمال بهش زنگ زد و گفت که موقع خرید داروهای خودش از داروخونه‌ی سرکوچه‌شون، دیده یکی سراغ همین دارو رو می‌گرفته و داروخونه هم این دارو رو بهش داده. حالا خونه‌ی دوستش کجا بود؟ توی یکی از گنگ‌ترین نقاط شهر!

این مکالمه باعث شد جرقه‌ای توی ذهن کمال بخوره و چراغ ایده‌ی بالای سرش روشن بشه. با خودش فکر کرد که چرا نباید سایت یا اپلیکیشنی باشه که آدم بتونه با اون، چیزی که خیلی بهش نیاز داره و باید سریع به دستش برسه رو توی شهر پیدا کنه؟

رادار شبکه اجتماعی بازار 2

و اینطوری، رادار متولد شد!

یعنی سامانه‌ای که بهت نشون میده چی رو از کجا می‌تونی تهیه کنی. برنامه‌ای که هم در هزینه‌هات به شدت صرفه جویی می‌کنه و هم در زمانت. دیگه نیازی نیست برای تهیه محصولات مورد نیازت شهر رو زیر و رو کنی و یا برای رسیدن سفارش اینترنتیت، روزها و شاید هفته‌ها، لب پنجره منتظر پستچی بشینی.

خیلی سریع، هرچیزی که بخوای رو می‌تونی توی شهر خودت پیدا کنی.
ایده‌ی رادار این‌قدر برای کمال جذاب بود که لحظه‌ای صبر نکرد و آستینش رو بالا زد تا این ایده رو اجرایی کنه. نتیجه‌ی اراده کمال برای ساخت این ایده، شد برنامه‌ای که امروز توی دستتونه.

اما خب، حتماً می‌دونی که یه ایده، مثل بچه‌ی آدم می‌مونه و یه بچه، برای این‌که به‌خوبی بزرگ بشه، نیاز به یه خانواده‌ی باحال و کاربلد داره.

کمال هم این نکته رو می‌دونست؛ پس برای ساخت ایده‌اش یه خانواده درست کرد، خانواده‌ای که همه‌جوره عاشق این ایده‌ست و از جون و دل تلاش می‌کنه که بهترین خدمات و تجربه رو برای مشتری‌ها به ارمغان بیاره.

بیاین تا با بعضی از اعضای خانواده‌ی رادار آشنا بشیم!

ورود به برنامهآنلاین بفروش!مجله‌ی رادارتماس با رادار